مطلبی که می خوانید نه داستان است و نه نقد فیلم . شاید بشود اسمش را دل نوشته گذاشت یا هر چرند دیگری .
بعد از مدت ها کار و خستگی و شب بیداری و خلاصه بدبختی ، با دوستان تصمیم گرفتیم که برویم سینما . فیلم های روی پرده را بررسی کردیم و همه گفتند که فیلم دیوار به کارگردانی محمدعلی طالبی باید فیلم قشنگی باشد . زودتر از کار زدیم بیرون ، با هزار امید و آرزو . اما .....
واقعا نمی دانم هدف کارگردان از ساختن چنین فیلم ضعیفی چه بوده است . شد یک بار فیلم نامه ی فیلم را بخواند !! یک بار ببیند که این نوشته ، فیلم است یا داستان کودکانه !!!!
شخصیت اول فیلم ( قهرمان فیلم ) گلشیفته فراهانی بازی فوق العاده بدی از خودش نشان داد . به حدی که از گوشه و کنار زمزمه ی توهین و ناسزا به او شنیده می شد . نمی دانم فیلم را تعریف کنم یا پیشنهاد بدهم خودتان بروید و ببینید و حدود 2 ساعت زجر بکشید یا همین طوری به نوشتن ادامه بدهم .
از بازی بد هنرپیشه های فیلم که بگذریم می رسیم به این نکته ی مهم که مثل مار در گلویم چنبره زده است ، می رسیم . توجه کرده اید که در موج رسانه ای جدید هر کس تو این مملکت پایانی برای فیلم یا نوشته اش پیدا نمی کند نقبی می زند به سیاست !!!! این فیلم با این سناریوی ضعیف و پر ایراد چه کاری به سیاست دارد ؟!؟ آخر فیلم پر بود از شعار نداشتن آزادی در مملکت و این که چرا دختران و بانوان ما نمی توانند موتور سواری کنند و از این خزعبلات !!!! عاقلانه آن است که وقتی حرفی برای گفتن داریم سعی کنیم از بهترینها استفاده کنیم تا حرفمان به کرسی بنشیند !!! با ساخت فیلم به این ضعیفی حتی اثر کلام را هم از بین می بریم . هزینه می کنیم تا کار بی کیفیت تحویل جامعه بدهیم ؟!؟!؟ تا کی با این طرز تفکر اشتباه زندگی می کنیم ؟!؟ هر جا حرفی برای گفتن نداریم یک سری شعار و چرندیات را وارد
می کنیم و به کارمان ادامه می دهیم . تا کی ؟!؟؟ این همه هنرمند را گرد هم می آوریم تا با یک سناریوی ضعیف ، یک حرف تکراری و کودکانه را تکرار مکررات کنیم ؟!؟ در آخر فیلم هم به جای آن که بجنگیم به جای موتورسواری ، ماشین سوار شویم !!!! کاش به جای ساختن این فیلم یک برگ نوشته بین مردم پخش می کردند که خواستن توانستن است . به خدا قسم که ارزشش بیشتر و والاتر از این فیلم بود. نمی دانم . واقعا نمی دانم !!!
بعد از این همه مدت دوری از نوشتن مجبور شدم ، گلایه کنم . حیف شد حداقل اگر سر کار می ماندیم نه وقتمان تلف می شد ، نه وسط فیلم خوابمان می گرفت ، نه پولمان حرام می شد و نه سر شما درد
می گرفت !!!
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت برای رفتن به سینما مرخصی نگیرید !!!
فرنوش زنگوئی
مرداد 87
نباید چیزی می نوشتم تا حالم بهتر شه ولی چند روزه یه چیزی داره منو از درون می خوره شاید حالم الان بهتر شه ولی به قول خواهر گلم باید هر چیزی که تو ذهنت هست رو روی کاغذ بیاری.
فریماه

آقا جانش که مرد، گریه نکرد . فقط چادرش را محکم تر گرفت ودیگر به شوخی های کودکانه ی ما نخندید . دیروز توی خیابان دیدمش . شال زرد سرش کرده بود وبی دلیل می خندید . از خاک متنفرم همه چیز را سرد می کند حتی داغ آقا جان را .
